تبليغاتX
گوشه

گوشه

smsها در ناخودآگاهي جعبه‌ي كوچك آرميده‌اند!

.

معمولا نمي‌تونيم جور ديگري باشيم. بايد اطرافيان ما رو بي‌واسطه دوست داشته باشند. همين طور كه هستيم.

متولد 30 آذر

اسمشو بزاريم گشت ارشاد چطوره؟

گا بلد نيست صبح بخير بگه اما هر وقت ميره دست‌شويي سلام مي‌كنه

گا صبحي گفت: گول زدن يعني چي؟ بعدشم گذاشت رفت واي نستاد حتما جوابش براش مهم نبوده

صدامو مي‌شنوي؟

كدوم خدا اختيار مخلوقشو داشته تا حالا؟يا كدوم مخلوقي حرف خداشو گوش كرده؟

21:21

نوك b4 2mil وميز نور چرخونكي، دفترچه مقوايي، رندان مست شجريان

خدا مثل تف سر بالاست، دوسش دارم، اونم بچمه ...

ما قبلا گوسفند بوديم خدا ديد آدم نمي‌شيم، آدممون كرد.

همين

اوهوم منم يه روز رو ديوار همسايه شاشيدم، خيلي حال داد. بدشم رفتم كشك باز خريدم، خوردم.

آره، گفتي فرض محال، سه شرط دارد و دو خدا!

تو ته فراخ‌ترين فاي دنيايي!

خدا سر مسيح گريه‌هاش تموم شد.

سلام عزيزم چطوري؟ اگه اينترنت داري برو اون انيميشن ديواريه كه گفتم خيلي توپه رو ببين blublu.org

آخرين بار تو سرسره جا نشدم. اقاقياهاي كوچمون زير سايه ساختمونا مردن. كسي نيس موهامو ناز كنه، ميگن كثيفه، فره!

زندگي اونقدي بزرگ نيس كه آدم توش راز بزرگ داشته باشه

ثباتي نمي‌بينم هيچ‌جا. پس تعليق به يك حالت هميشگي بدل ميشه. چند روز ديگه مياي؟

اين احمقانه‌ترين اشتباه رو دوست دارم.

ميمونه جاده كه بي‌واسطه و منت در اختيارته

حق مشاورتو ميدم به باد كه بياره. يه برگ زرده پاييزيه كه جا مونده تو زمستون

را

بازي با كلمات گاهي مسكنه... بازي كلا مسكنه ... من برم بخوابم

با اينكه همه‌چيز قشنگه ولي همه‌چيز زشته مگه نه؟

...

اين احمقانه ترين اشتباه رو دوست دارم.

+ نوشته شده در  جمعه 2 بهمن1388ساعت 16:12  توسط فائزه مهدی پناه  | 

نامه‌ها هرگز دروغ نمي‌گويند!


"نامه‌ها هرگز دروغ نمي‌گويند"، مقاله‌اي است از پيرايه يغمايي كه شامل برگردان دو نامه از دو نقاش صاحب نام «ادوارد مونک» و «کلود مونه» است.
نامه‌ها، همان‌طور كه در متن مي‌خوانيم، شاهداني زنده‌اند و از اين جهت، معرفي‌نامه‌يي متفاوت و دقيق‌اند.
خلاصه‌اش را، با هم بخوانيم:
 
 
 
نامه‌های هنرمندان مثل نامه‌های مردم معمولی نیست که در آن اخبار فامیلی یا وضعیت آب و هوا گزارش شود و در پایان هم بار توماری از سلام‌های به این و آن را بر دوش بکشد. در نامه‌های هنرمندان می‌توان رد پای ذهن هنری آنان را دنبال کرد و به شیوه‌ی نگرش و باورهای آنان در مورد هنر و هنرمندان دیِگر پی برد.
 
متأسفانه‌ نامه‌های هنرمندان ایرانی، همواره به صورت پراکنده - یا در مجله‌ها و یا در ضمن باز گفت زندگی نامه‌ی آنان - منتشر شده و تا به حال کسی آنها را در یک کتاب جمع آوری نکرده است.
اما در انگلستان شخصی به نام Richard Friedenthal نامه‌های هنرمندان نقاش را از گوشه و کنار دنیا فراهم آورده و آن‌ها را در کتابی به نام (Letters of the great artists) به چاپ رسانیده است. این کتاب خواندنی شامل نامه‌هایی است که نقاشان به خانواده‌های خود، فروشندگان تابلوها و حتا گاه به مدل‌های خود نوشته‌اند وچون نامه است و برای شخص ویژه‌ای نوشته شده بسیار صادقانه از فلسفه‌ی ذهنی هنرمند، باورهای او نسبت به هنر نقاشی و رنگ، دید گاهش نسبت به هنرِ هنرمندان دیگر و حتا مشکلات شخصی و اجتماعی او گفتگو می‌کند مثل نامه‌ی رافائل به پدر و عمویش که عقیده‌ی خود را جسورانه در مورد همسری که آنها برایش برگزیده‌اند بیان می‌کند و از یک ازدواج اجباری سر باز می‌زند.
یا نامه‌ی پل گوگن که از شر طلبکاران و افتضاحی که دامنگیرش شده، ناچار به خوردن ارسنیکی می‌شود که پزشک برای درمان بیماری اگزمایش به او داده است.
یا شرح محاکمه‌ی ورونز نقاش ایتالیایی که به خاطر کشیدن تابلوی شام آخر مسیح، که مطابق قواعد کلیسا نبوده، در بدترین شرایط مالی محکوم به پرداخت مبلغ قابل توجهی جریمه‌ی نقدی و تغییر و اصلاح تابلوی خود می‌گردد.

و اینک برگردان دو نامه از دو نقاش صاحب نام «ادوارد مونک» و «کلود مونه» پیشکش می شود:


از «ادوارد مونک» به عمه اش «کارن بیلستاد»، برلین ۱۹۰۳

امشب اشغال مداوم «کریستیانا بوهمیانس» بود. تا خرخره مشروب می‌خوردند و مزاحم کار من بودند.
من متوجه شدم که بعضی از آن‌ها فهمیدند که می‌خواهم از «کریستیانا» و بیشتر اعضای آن بطور قطع کناره بگیرم و هر گونه ارتباط را با این حلقه به سر پرستی«ایکس» – کسی که باعث تلخ کامی زندگی من است و با من اینگونه شیطانی و غیر عادلانه رفتار می‌کند – ریشه کَن کنم.
همچنین برایم روشن است که باید برای رهایی از شر بیماری عصبی ام «نیو راستینا» که بانی اش آن زن دیو سیرت سال‌های شکنجه است، قدم‌هایی اساسی بر دارم. من اکنون خوب می‌توانم بفهمم که این چشم انداز خشونت بار، پی آمد بیماری مزمن و شکنجه آور من است.
من می‌خواهم بروم جایی را پیدا کنم ، کاملا ً ساکت – برای اینکه بتوانم در آرامش نقاشی کنم.
هنوز هم از آلمان نامه‌های تشویق آمیزی دریافت می‌کنم. در« ویمار» هر کاری که از دستشان بر بیاید برای باز گرداندنم می‌کنند و دو سفارش کار هم به من داده‌اند. علاوه بر آن از شهر «شمنیتز»در ایالت ساکسونی از من خواسته شده که یک پرتره بکشم، اما من تا وقتی که وضع اعصابم روبراه نشده، نخواهم رفت.
به «اینگر» و «لورا » سلام برسان.

دوستدار شما : ادوارد مونک

*ادوارد مونک (Edvard Munch ۱۹۴۴ - ۱۸۶۳) نقاش و طراح نروژی این نامه را زیر فشار سخت روانی، هنگامی که طعمه‌ی مالیخولیایی شدید شده بود، برای عمه اش کارن بیلستاد نوشت. محرک شرایط روانی «مونک» زن پلیدی بود که سال‌ها پیش با او روابطی نزدیک برقرار کرده و او را بطور منظم و مداوم به پرداخت هزینه‌ی زندگی اش ناچار می‌کرد.
کریستینا بوهمیانس (Christiania Bohemians) گروهی از هنرمندان و نویسندگان نروژی بودند که مونش سال‌های آغازین کارهای هنری اش را با آنها گذرانده بود. نقاشی‌های عجیب و طلسم شده‌ی مونک همراه با مالیخولیای مرگ زده، جنجال ناقدان نروژی را بر انگیخت و در نتیجه مونک از نروژ خارج شد و ابتدا به پاریس و سپس به آلمان رفت. بخصوص سال‌های بین ۱۸۹۲ تا ۱۹۰۸ را در آلمان بود و همان جا بود که ارزش کارهایش شناخته شد و نام هنری اش بر سر زبان‌ها افتاد.
در ۱۹۰۸ مشکلات روانی او به جایی رسید که به درهم شکستن وضعیت جسمی و عصبی اش انجامید. بطوری که او را در آسایشگاهی در دانمارک بستری کردند. بعد از بهبود چون جزو چهار موسس هنر نوین در کنار «سزان»، «وانگوگ» و «گوگن» شناخته شد، جای والایی را در نمایشگاه ساندر باند (sonder bund ) در شهر ( cologne) به خود اختصاص داد. اهمیت کارهای مونک در کشور خود زمانی حاصل آمد که در برابر پول به او سفارش یک سری نقاشی دیواری برای دانشگاه «اسلو» دادند.
مونک تأثیر عظیمی روی نقاشان اکسپرسیونیست گذاشت و اکنون بهترین نقاش اسکاندیناوی زمان خود به شمار می‌آید. مونک هیچگاه ازدواج نکرد و تنها نوشته‌های احساسی او نامه‌هایی است که به خانواده اش بخصوص به عمه و دو خواهرش نوشته است چرا که آن‌ها را بسیار دوست می‌داشت.



از کلود مونه (Claude Monet) به جرج چارپن تیر (George Charpentier)، ناشر.

من به معنای واقعی این جا بی پولم. بطوری که ناچارم خاضعانه از مردم استدعا کنم از من نگهداری کنند، بدون داشتن یک پنی برای خریدن بوم و رنگ.
امروز صبح سری به تو زدم به امید اینکه بتوانیم معامله‌ی کوچکی با هم داشته باشیم. مهم نیست که چقدر کوچک. همان قدر که دست خالی به خانه بر نگردم. نتوانستم ببینمت و خیلی حیف شد.
برایت یک تابلو می‌فرستم. فکر می‌کنم خوشت بیاید. در مقابل آن تقاضای ۱۵۰ فرانک دارم. اگر به نظرت زیاد است ۱۰۰ فرانک. خیلی از تو ممنون خواهم شد اگر پول را برایم به «وتو یل» در « سانه اووی» بفرستی. اگر این تابلو دلخواه تو نیست، وقتی بر گشتم آن را با یکی دیگر عوض می‌کنم.
پیشاپیش از تو ممنونم
مخلص صمیمی تو: مونه
در حاشیه :
من احساس می‌کنم که می‌توانستم این خواهش را از تو داشته باشم. برای اینکه خودت از خیلی وقت پیش مرا امیدوار کرده بودی که چیزهایی ازمن بخری. می خواهم خواهش کنم اگر ممکن است لطف کنی و ۵ یا۱۰ لوییز به من قرض بدهی یا برایم بفرستی، چرا که من در حال حاضر با مشکلات وحشتناکی در گیرم. ده روز در پاریس بودم بدون در آوردن یک پنی و نمی‌توانم دست خالی به خانه‌ای بر گردم که همسرم در آن به سختی بیمار است. با دادن این پول به حامل، در حق من لطف بسیار بزرگی می‌کنی. به محض اینکه برای همیشه به پاریس برگشتم، به تو سری می‌زنم و یا با دادن تابلو و یا با پس دادن پول، آن را جبران می‌کنم.
امیدوارم مرا جواب نکنی. مونه

* سال ۱۸۷۶ به خصوص برای مونه سال بدی بود. باز هم شرایط مالی بسیار بدی داشت. همسرش نیز به سختی بیمار بود و سال بعد نیز بر اثر این بیماری در گذشت.
در ژانویه او با همخانگی خانم «هوشه ده»  و شش فرزندش خانه‌ای در وته ویل  اجاره کرده بود. در ۱۸۸۰ مونه به عنوان یک نقاش بزرگ شناخته شده و یکه تاز صحنه‌ها بود، اما این توفیق فقط فشار سنگین تری به تقلای درونی اش وارد آورد. 
 
منبع:nasour.net
+ نوشته شده در  جمعه 22 آبان1388ساعت 16:2  توسط فائزه مهدی پناه  | 

عکاسی در حکم سماور برقی!

 

×

با ورودش، دنياي ما، در دو بعد مكان و زمان گسترش يافت.چشم شيشه‌اي پلك فلزي، سريع و مداوم پيشرفت كرد و تا همين امروز و همين لحظه‌اي كه از آن مي‌گوييم، در خدمت بشر بوده است.

از همان ابتدا كه تالبوت، دوربينش را "قلم طبيعت" خواند، بحث براي بررسي تاثير دوربين بر روي هنرهاي ديگر آغاز شد.در ابتدا، تنها يك اتاق بدون پنجره بود كه به نور، در حد يك روزنه اجازه‌ي ورود مي‌داد. اين اتاقك مورد توجه نقاشان ق ‌16 ايتاليايي قرار گرفت تا به وسيله‌ي آن، طرحي دقيق از منظره يا دورنمايي مورد نظر را به دست آورند. شروع خوبي بود؛ شروعي كه نويد دقت و سرعت را مي‌داد.

بعدها دوربين امكان مشاهده‌ي آثار نقاشي را فراهم كرد. به ‌گونه‌اي كه تو ديگر مجبور نبودي براي ديدن فلان اثر رافائل يا داوينچي، مسيري طولاني را طي كني، به موزه اي بروي و بعد، با فاصله‌اي 10 متري، از آن ديدين كني! حالا تو مي‌توانستي هر گوشه‌اي از اين زمين بنشيني و اثر نقاشي مورد علاقه‌ات را كه روي يك كارت پستال چاپ شده، در دست بگيري و تا هر وقت كه ميلت مي‌كشد، به آن نگاه كني.

اين‌گونه بود كه دوران جديدي در هنرهاي ديداري شكل گرفت و با اختراع سينما به اوج خود رسيد. پيدايش دوربين موجب تكثير آثار هنري شد و اثري كه قبلا بي‌همتا و يگانه مي‌نمود به صورت پديده‌اي در دسترس قرار گرفت! اثر نقاشي اصالت اوليه‌اش را از كف داد و منزلت آييني‌اش از ميان رفت. در واقع، فاصله‌ي متافيزيكي ميان اثر و مخاطب هم، از ميان رفت. عكس، آثار نقاشي را همگاني كرد و براي نخستين‌بار نخبه‌گرايي هنري، اصالتش را از دست داد و تجربه‌ي جديدي از هنر، براي توده‌ي مردم ممكن شد.

حالا تو با يك اثر نقاشي، نسبت تازه‌اي داري. آن اثر بي‌بديل با آن عنصر جادويي‌اش كه فاصله‌اش با تو، آن را تشديد مي كرد، روي يك صفحه چاپ شده و در دستان توست. از همين تصوير، هزاران نمونه ديگر نيز وجود دارد. و اين، همان نظام دنياي تصاوير همسان به ميزان وسيع است. نظامي كه در آن، ماشين استيلا يافته و قاعده‌ي توليد همسان، به توليد هنري تعميم يافته است. يا شايد آن‌طور كه بنيامين گفته: هنر اين عصر، تماماً عنصر آييني خود را به نفع عنصر نمايشي كنار زده است. اما اين را نبايد زوال هنر تلقي كرد؛ چرا كه عكاسي و سينما، تجربه‌ي هنري توده‌ها را ارتقاء مي‌دهند. همان‌طور كه پل دلاروش مي‌گويد: عكاسي هنري است كه در خدمت ساير هنرها قرار گرفته و عكس، بازتوليد موقعيت‌هايي است كه خود، باز‌آفريني موقعيت‌هاي ديگرند.

دوران ما، متكثرترين، متناقض‌ترين و پيچيده‌ترين دورانيست كه جهان به خود ديده. دنياي معاصر، از فرط گوناگوني شگفت‌انگيز شده تا جايي كه نهضت‌هاي عمده از ميان رفته‌اند و ما با هجوم سبك‌هاي هنري و روند‌هاي فردي مواجهيم. در اين طيف خيره‌كننده‌ي امكانات، دغدغه‌ي عمده‌ي هنر معاصر، تركيب است. عكاسي در اين ميان، شريك نيرومندي براي تركيب هنرهاست.

همان‌طور كه پيش‌تر گفتيم، ابتدا عكاسي از نقاشي نسخه‌برداري كرد ولي گذشت زمان، اين روند را وارونه كرد. در آغاز، آميزش دوربين و نقاشي، محدود به بازنمايي تصاوير عيني بود ولي بعدها، اين آميزش به فضاي آثار نقاشان سورئاليست نيز راه پيدا كرد. پيكاسو از جمله هنرمنداني بود كه از روي عكس‌ها، با تغيير در تناسبات، نقاشي كرد. عكس براي او، حكم ياري‌دهنده به حافظه را داشت. والتر سيكرت، عكس‌هاي معمول روزنامه‌ها را جمع‌ مي‌كرد و از آن‌ها به عنوان طرح اوليه‌ نقاشيهاي بزرگش استفاده مي‌كرد. سوپررئاليست‌ها نيز، به بازسازي عكس‌هاي رنگي و سياه و سفيد در قطع بزرگ پرداختند. آنها، قلم‌مو و آكرليك را به كار مي‌گرفتند و به وسيله‌ي اسلايد، تصاوير عكس‌ها را بر روي بوم، منتقل مي‌كردند. ديويد هاكني نيز شيوه‌ي ديدن ما را تحريك كرد و آن را گسترش داد. او متوجه فقدان لايه‌ي زمان در نقاشي شد و از هر عنصري با هزاران‌بار تغيير جهت نگاه، عكسبرداري كرد. سپس آن‌ها را كنار يكديگر نشاند. خواص تصوير متحرك، در عين ايستايي تصوير ثابت، در آثار او مشهود است. و يا عكاسان پست‌مدرن كه ديگر عكس نمي‌گرفتند بلكه عكس‌ها را از رسانه‌ها جمع‌آوري مي‌كردند و كنار هم مي‌نشاندند و گرافيكي اجتماعي را پديد مي‌آوردند.

در هنرهاي نمايشي و محيطي نيز، عكس به ياري اثر هنري مي‌شتابد و با آن مشاركتي دوستانه مي كند. آثار هنر زميني و پرفورمنس‌ها، ميرا هستند. و اساساً با تكثير عكسشان معرفي مي‌شوند. و گاهي، اثر هنري، صرفاً براي عكس گرفته شدن آفريده مي‌شود. عكاس در هنر محيطي، نقشي پر رنگ ايفا مي‌كند به طوري كه ممكن است پيشنهادهايش به طوركلي، اثر نهايي را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. اين تاثير گذاري شديد، هيچ راهي را براي تفكيك عكاسي از هنرهاي معاصر باز نمي‌گذارد.

عكاسي، نه تنها از هنر معاصر قابل تفكيك نيست، كه براي جاودانگي ديگر هنرها نيز، مي‌شتابد. از اين رو، مي‌توان گفت، مهم‌ترين صورت هنري عصر ماست. و هم به صورت عكاسي خالص رخ مي‌نمايد و هم سخاوتمندانه در خدمت و ارتقاء ديگر هنرها.

در جايي خواندم: نقاشي مانند سماور نيكلاي روسي با ارزش است و عكاسي مانند سماور برقي!

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 0:36  توسط فائزه مهدی پناه  |